تقدیم به چشم هایی که در راه ماندندودل هایی که انها را راندند;تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست وعهدهایی که کسی انها را نبست

                            

از خدا پرسیدم اگر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل نوشته ای, ارزو کردن چه سود دارد؟
خداوند گفت: شاید در سرنوشتت نوشته باشم هر انچه ارزو کند.........

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٧ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط عارفه محمدی نظرات ()

قاعده رشد مستمر و دائم چیزی غیراز این نیست

واین قانون درموردهمه موجودات عالم از جمله ما

آدم ها صادق است.قاعده این است:

می خواهی ماهی بزرگ ترشوی؟!

دریایی بزرگ تر جست وجو کن.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢۸ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ توسط عارفه محمدی نظرات ()

بر روی سنگفرشهای خیابان که قدم میزنم

همیشه با خود می اندیشم شاید این اخرین گامی

باشد که که بر میدارم.

مهربان واهسته و سبک گام

بر میدارم تا کوچه از من به نیکی یاد کند...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢۳ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ توسط عارفه محمدی نظرات ()

در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم :
هواپیما درحال حرکت بود و آنها همدیگر را بغل کردند و مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم."
دختر جواب داد: " مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم ."


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٥ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط عارفه محمدی نظرات ()

 

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

 

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند.

 

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

 

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد.

                                  سال نو مبارکهورا

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٥ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ توسط عارفه محمدی نظرات ()

راه آسمان...

خدا...

اجابت...

بخشش ....

شاید در نظرت سخت بیاید...

طولانی...! دست نیافتنی....!

اما امشب که عاشق شوی پیاده هم می شود تمام آن مسیر طولانی را ساده به پایان رساند

بی هیچ سخنی از رنج و کم طاقتی بندگان....

می شود کوله بار دنیا را هر قدر هم سنگین از شانه هایت پایین بکشی تا دل کوچکت را به بی کران  آسمان گره بزنی...

برای ثانیه ای با خدا...

امشب از هر کجای این دنیای بزرگ که در بزنی

صاحبخانه برای استقبال می آید

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط عارفه محمدی نظرات ()

سلام حضرت دلبر
سلام قرص قمر
زمین که لطف ندارد
ازآسمان چه خبر؟!

پ.ن: لحظه هاییست که دلم برایت تنگ میشود
من اسم آن لحظه ها را گذاشتم همیشه!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱۱ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط عارفه محمدی نظرات ()

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم

خندیدیم

دویدیم

و

به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش کرده بودی

چتر آورده بودی

و من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو  کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد

و

چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی

و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم

تنها برو....

دکتر علی شریعتی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٢ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط عارفه محمدی نظرات ()


Design By : VeNoM